شکست عشقی
نمی دونم چم شده
اصن ای شکلی نبودما ولی خب حالا ...
عجب چیز عجیب غریبیه این عشق
نمی دونستم انقد سریش میشه
پدرمو در آورده نامرد
حال هیچ کاری رو ندارم
حالا خدا رو شکر امتحانا خلاص شد دیگه اون دردسر رو ندارم
هیچکی به کمکم نمیاد
هیشکی منو نمی فهمه
وقتی من یه دختریو دوست داشتم و براش می مردم
و همه زندگیمو به پاش می ریختم
از ته دل دوستش داشتم
اما اون منو دوست نداشت و ولم کرد و رفت
چی کار باید بکنم
چجوری به یکی دیگه اعتماد کنم
دنیای بدیه
دیگه نمی خوام واقعی عاشق بشم
هیچ سودی نبردم تا حالا ازش
یکیو دوست داشتم امروز عصر منو تنها گذاشت و پشت پا به همه چی زد و رفت داداش انقد ناراحتم که نگو یه جورایی دیوونه شدم گیج شدم نمی تونم هیچ کاری بکنم
از بس حالم گرفته شده حوصله هیچ کسی و هیچ کاری رو ندارم
انگار قلبم تو سینه نیست از زندگی خسته شدم دارم دیوونه میشم
اصلا فکر نمی کردم عشق بتونه این بلاها رو به سرم بیاره
... ... ... ... ... ...