شکست عشقی

نمی دونم چم شده

اصن ای شکلی نبودما ولی خب حالا ...

عجب چیز عجیب غریبیه این عشق

نمی دونستم انقد سریش میشه

پدرمو در آورده نامرد

حال هیچ کاری رو ندارم

حالا خدا رو شکر امتحانا خلاص شد دیگه اون دردسر رو ندارم

هیچکی به کمکم نمیاد

هیشکی منو نمی فهمه

وقتی من یه دختریو دوست داشتم و براش می مردم

و همه زندگیمو به پاش می ریختم

از ته دل دوستش داشتم

اما اون منو دوست نداشت و ولم کرد و رفت

چی کار باید بکنم

چجوری به یکی دیگه اعتماد کنم

دنیای بدیه

دیگه نمی خوام واقعی عاشق بشم

هیچ سودی نبردم تا حالا ازش

یکیو دوست داشتم امروز عصر منو تنها گذاشت و پشت پا به همه چی زد و رفت داداش انقد ناراحتم که نگو یه جورایی دیوونه شدم گیج شدم نمی تونم هیچ کاری بکنم

از بس حالم گرفته شده حوصله هیچ کسی و هیچ کاری رو ندارم

انگار قلبم تو سینه نیست از زندگی خسته شدم دارم دیوونه میشم

اصلا فکر نمی کردم عشق بتونه این بلاها رو به سرم بیاره

... ... ... ... ... ...

 

ادامه نوشته

غم و شادی جهان می گذرد

سلام حاج اقا

با خودم درگیرم نمیدونم چیکار کنم که حالم خوب شه

نه مثل دخترای امروزی عشقو عاشقی از پا انداختمم نه بی کسی

راستش 10تا دوست دارم تقریبا نصفشون ازدواج کردن 

بعد ازدواج باعث شدن حالم از مردا بهم بخوره هرکدومشون واسم دردو. دلای خاصی میکنن

ومنم برای نگهداری زندگیشون تا دلتون بخواد نصیحتشون میکنم

گاهی باهاشون گریه میکنم

گاهی عصبی میشم

از یطرفم حتی دیگه دوست ندارم خواستگاری بیاد حالم بد میشه اسم مردا رو میشنوم هرکسی و به یطریقی رد میکنم 

الان 3ماهه دیگه تحمل گوش دادنه حرفاشونو ندارم تپش قلب و مریضی از پا انداختمم

همه جور ازمایشا رو دادم هیچیم نبود 

بهم گفتن برو پیش مشاور رفتم 

وقتی فهمید قضیم عشقو عاشقی نیست یمشت قرص بست بهمو فقط میخوابیدم

اونا میخورم استرسم کمه اما قطعش میکنم باز ....

راستش الان یجوریم بعد قطعه داروها ترس افتاده تو دلم همش حس میکنم الان قراره بهم خبر بد بدن

از این چیزا میترسم 

مثلا یه اتفاقی برا بابا مامانم بیوفته

یا مثلا تو ازمونی میخوام شرکنت کنم انگار همه ی اعتماد بنفسمو از دست دادم رد میشم حتی با اونکه کامل مسلط بودم 

یا کسی برام میخواد دردو دل کنه فشارم یهو میاد 6 .دوست دارم بگم دیگه نگو ولی روم نمیشه 

تا 3ماه پیش ادمی بودم که عاشقه تنوع و هیجان بودم 

اما حالا از هیجان و اتفاق غیر قابل پیش بینی فراریم

یا همش دارم خواب میبینم مردمو اون دنیا یراست راهیه جهنمم

یا اجنه بهم حمله ور شدن

راستش 3تا مشاوره رفتم حرف زدنمو میبینن

فکر میکنن مسخرشون دارم میکنم چون جلو مامانو بابام سعی میکنم شاد باشم 

که ناراحت نباشن

اما وقتی مامانمو میفرستن بیرون پی به عمق فاجعه میبرن میگن افسرده شدی از بس با دوستات گشتی

ازشون دور شو

مگه میشه بگم نگین واسم چیزی...

دلم میخواد کات شم از این دنیا 

خیلی خدا رو دوست دارم عاشقه امام رضام ولی حس میکنم زندگی برام بی معنی شده 

ادامه نوشته

دیگه نمی تونم تحمل کنم

اشتباه برداشت نکنید

من خودم رو دوست دار و علاقه مند به هنر و حتی یه جورایی هنرمند می دونم.

ادامه نوشته

چرا خودکشی ؟!

...
ادامه نوشته

به خودت فرصت بده

قصد توهین به کسی یا 

اینکه باید بقیه رو ارشاد کنم و خودم معصوم هستم

ندارم.

ادامه نوشته