دیگه نمی تونم تحمل کنم
1.آهنگای غمگین
نمی خوام اسم ببرم
چرا باید از بین این همه موسیقی، صاف بری غمگیناشو انتخاب کنی
بابا کز کردی تو اتاقت این هدفونم فرو کردی تو گوشت پشت سر هم به خودت غم تزریق می کنی
پاشو یه هوایی بخور
2.در و دیوار اتاقش رو پر کرده از پوستر غروب و دریا و جاده و جدایی و ...
این همه پوستر شاد هست
اینا باعث میشه بیشتر دلت بگیره
3.استاد دکتر اسماعیل آذر تو برنامه مشاعره می گفتند:
"جوونا شما که می خواید شعر حفظ کنید ، این همه شعر بامفهوم هست چرا اینا رو حفظ نمی کنید
با تمام احترامی که به شاعرا و جوونای معاصر می ذارم اما نمی دونم چرا شعراشون پر از غم و دوری و دلتنگی و ایناست."
خداییش ببین حافظ و مولانا و سعدی و پروین و شهریار و ... از همه جای دیوانشون نشاط و شادابی می باره
پر از شور و هیجانه
بعضی از این حسا خنده داره
4.همه وبش رو پر کرده از این شعرا و نوشته های غمگین
انقد تو این اتاقت نشین بیا بیرون
ورزش کن برو کوه با خونواده برو تفریح گردش
چرا باید یه جوون انقد زود به بن بست برسه
هنوز هیچی نشده، رفته تو اتاق داره گریه می کنه
قدرت تحمل سختیش کمه
زود جوش میاره و عصبی میشه، پرخاش می کنه
می خوام خودکشی کنم
صبرم تموم شده
طاقتم طاق شده
این چه زندگی ایه
سرش رو بلند می کنه رو به دریا و آسمون لب پرتگاه وای میسته
داد میزنه: خدا آخه چرا ؟! دیگه نمی تونم کم اوردم
مگه چی شده که از خدا طلب کاری ؟
5.خیلی جالبه براتون اگه بدونید:
امام در مقابل یکی از بزرگترین دیکتاتوری های زمان خودش (تازه با حمایت ابرقدرت های شرق و غرب) یک تنه وایساده و خطاب به اونا میگه:
"من مشت تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم"
دیگه سر حال تر و آماده تر از این نمیشه، شجاع و محکم
خیلی جالبه برید ببینید اون موقع که امام مثل یه جوون انرژی داشته چند سالشون بوده
یه پیرمرد از بعضی جوونای الان سرزنده تر و شاداب تر
به نظرم همین درس رو از امام بگیریم بسه
امیرالمومنین علیه السلام: المومن کالجبل الراسخ لاتحرکه العواصف
مومن مثل کوه محکمه و بیدی نیست که به این بادا بلرزه
